تبليغاتX
وقتی عاشق میشی ... فکرشو بکن ...
 
 
   
 
  خوشگلا  باید  برقصن ........
 امربه معروف
 
ای قشنگتر از پریا تنها تو کوچه نیا
 نهی از منکر
 
مثل یک نورکوچولو اومدی و ستاره شدی
 اعجاز
 
دلم فقط تو رو میخواد
 تارک الدنیا
 
برخیز شتربانان بربند کجاوه
 جهاد     .............................
 
 
 |    نوشته شده توسط مبينا ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

 وقتی که دیگر نبود...

 

من به بودنش نیازمند شدم...وقتی که دیگر نبود...

 

من به بودنش نیازمند شدم...  ........... ( ادامه مطلب )

 
 
 |    نوشته شده توسط مبينا ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

*ملکه و اسطوره ی ترانه در آن زمان بودند اما چه لذت بخش است*

*که این دیدار بعد از ۲۰ و اندی سال اتفاق افتاده*

*که دو شخص مطرح و بهتره بگم*

*دو فرشته به دیدار * ...

 
 
 |    نوشته شده توسط مبينا ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط مبينا ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

Salijoon Groups

--=چشمان بارانی=--

رفیق من سنگ صبور غمهام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلیا .................

 
 
 |    نوشته شده توسط مبينا ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

عشق يعني با تو خواندن از جنون



عشق يعني سوختنها از درون،



عشق يعني سوختن تا ساختن ، .......  ( ادامه مطلب )

 
 
 |    نوشته شده توسط مبينا ادامه مطلب | 
 
 
   
 
 

       عشق  

 

Image hosted by TinyPic.com

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مبينا ادامه مطلب | 
 
 
   
 
  *  کد آهنگهای وبلاگ برای شما کاربران - حتما استفاده کنید - برای همه پیدا میشه  *

 

در وبلاگ دوم من     ( کلیک کنید )

 
 
 |    نوشته شده توسط مبينا
 
 
   
 
 
واقعا دوستت دارم


واقعا دوستت دارم


گرچه شايد گاهي

چنين به نظر نرسد


گاه شايد به نظررسد

كه عاشق تو نيستم

گاه شايد به نظر رسد

كه حتي دوستت هم ندارم

ولي درست در همين زمان هااست

كه بايد بيش از هميشه

مرا درك كني

چون در همين زمان هاست

كه بيش از هميشه عاشق تو هستم

ولي احساساتم جريحه دار شده است

با اين كه نمي خواهم

مي بينم كه نسبت به تو

سرد و بي تفاوتم

درست در همين زمان هاست كه مي بينم

بيان احساساتم برايم خيلي دشوار مي شود

اغلب كرده تو ؛كه احساسات مرا جريحه دار كرده است

بسيار كوچك است

ولي آن گاه كه كسي را دوست داري

آن سان كه من تو را دوست داري

هركاهي ؛كوهي مي شود

و پيش از هر چيزي اين به ذهنم مي رسد

كه دوستم نداري

خواهش مي كنم با من صبور باش

مي خواهم با احساساتم

صادق تر باشم

و مي كوشم كه اين چنين حساس نباشم

ولي با اين همه

فكر مي كنم كه بايد كاملا اطمينان داشته باشي

كه هميشه

از همه راههاي ممكن

عاشق تو هستم
 
 
 |    نوشته شده توسط مبينا
 
 
   
 
 
تو را به جای همه زنانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌ یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
تو خورشید رخشانی که بر من می‌تابی هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز
 
 
 |    نوشته شده توسط مبينا
 
 
   
 
 

نه نه نه  !


 این هزار مرتبه گفتم نه

 
 
 |    نوشته شده توسط مبينا ادامه مطلب | 
 
 
   
 
  من کیستم؟ آن شکسته، رفته زیاد
تک درختی که برگ وبارش نیست
پای در گل، اسیر طوفان ها
آن خزانی که نوبهارش نیست
ورقی پاره از کتاب زمان
قصه ای ناتمام وتلخ آغاز
اشک سردی چکیده بر خاک
نغمه هایی شکسته در دل ساز
تو که بودی؟ همه بهار، بهار
در نگاهت شراب هستی سوز
از کجا آمدی؟ که چشم تو شد
در شب، قلب من طلیعه نور
در رگت خون زندگی جاری
تنت از شوق وآرزو لبریز
تو طلوع ومن آن غروب سیاه
تو سراپا شکوفه من پاییز
عشق را شنیده بودی هیچ!
شوره زاری که گل در آن رویید؟
یاد شبهای تیره آخر ماه
دلی افسرده، روشنی جویید؟
تو که بودی؟ تو که شوره زار دلم
با تو سرشار برف وباران شد
کاسه خشک چشمهایم باز
تازه شد اشک چشمه ساران
سبز گشتم زتو جوانه زدم
با تو گل کردم وبهار شدم
هر رگم جوی خون جاری شد
پر شدم پر زانتظارشدم
وای بر من چرا ندانستم
به وفای گل اعتباری نیست
شاخه ای را نچیده، می بینم
در کفم غیر نیش خاری نیست
عشق را چنان نسیم سحر
تو گذشتی چه ساده زآنچه که بود
من بجا مانده یکه وتنها
می گریزم دگر زبود ونبود
بی من آری، تو خفته ای آرام
گر چه من لحظه ای نیاسودم
چه کنم رسم عاشقی این است
چشم من کور عاشقت بودم
بعد از این می گریزم از هستی
به جهان نیز دل نمی بندم
ای همه شادمانیم از تو
بی تو هرگز دگر نمی خندم
آه اینک تو ای رطیل سیاه
وقت رفتن کنار خانه بمان
تا ببینی چگونه می میرم
لحظه ای هم به این بهانه بمان
صبرکن، صبرکن زباغ دلم
گل شادی بچین وبعد برو
ایکه زهر تو سوخت جان مرا
مردنم را ببین وبعد برو....
 
 
 |    نوشته شده توسط مبينا
 
 
   
 
  همه می پرسند:
چیست در زمزمه مبهم آب؟
چیست در همهمه دلکش برگ؟
چیست در بازی آن ابر سپید،
روی این آبی آرام بلند،
که ترا می برد این گونه به ژرفای خیال؟   ......................... ( ادامه مطلب )

 
 
 |    نوشته شده توسط مبينا ادامه مطلب |